یه روز میاد که آخرش نگا کنی توی چشام

چهارشنبه 22 آبان 1392 02:23 بعد از ظهر
طبقه بندی:ترانه، 


یه روز میاد که آخرش نگا کنی توی چشام

با دیدن تو میشکنن بغض تموم لحظه هام

توی زمین و آسمون میون هرچی خواستنی

خدا اگه بهم بگه چیزی بخوا تورو می خوام

هم خنده از لبم پرید هم گریمو کسی ندید

یه غم نشسته تو دلم یه غم نشسته تو صدام

همپای چشم خیس من بیرون داره بارون میاد

از همه چی دلم پره بیا قدم بزن باهام

قدم بزن که بشکنه بغض من و سکوت من

میون کوچه کوچه ها که دوره گردی آشنام

منتظرم که آخرش یه روز بیاد که زندگیم

با دست مهربون تو قفس رو وا کنه برام


احسان اکابری


تلخه یه تکه ابر بیاد بگیره آسمونتو

سه شنبه 25 تیر 1392 09:07 قبل از ظهر
طبقه بندی:ترانه، 

با سلام

من ترانه سرا نیستم و تازه کارم  اینارم برا اینکه دوستان نظر بدن میذارم تا ایرادهامو رفع کنم


تلخه یه تکه ابر بیاد بگیره آسمونتو

غصه و غم  بلد بشن راه و نشون خونتو

تلخه تموم لحظه هات با گریه همزبون بشی

هیشکی نباشه پاک کنه اشکای روی گونتو

وقتی کسی که عشقته دل به یکی دیگه میده

توی خودت خاک می کنی چه بی صدا جنونتو

وقتی نداری کسی رو که درداتو بهش بگی

آروم میریزی تو خودت آروم میگیره جونتو

با هر نفس کشیدنت جون میدی و زنده میشی

زنده میشی که جون بدی قصه ی عاشقونتو


اکابری


عاشقا به عشقشون نمی رسن

چهارشنبه 25 بهمن 1391 11:02 بعد از ظهر
طبقه بندی:ترانه، 


خیلییا میگن که رسمه از قدیم

عاشقا به عشقشون نمی رسن

واسه اینکه دردمون نگفتنی ست

خیلی حرفا به زبون نمی رسن


دل مردم دیگه از آینه نیست

شیشه ها دونه به دونه سنگ شدن

مهربونی ها همه دروغی ان

عاشقا هم این زمونه سنگ شدن


تلخه باورت بشه تو زندگی

دیگه عشقو هیشکی باور نداره

هر چه می ریم به تهش نمی رسیم

زندون تنهایی مون در نداره


میدونم یه روز میاد که عشق ما

قصه ی هر شب مادرا میشه

بچه ها با یاد ما بزرگ میشن

عشقمون باور آدما میشه


احسان اکابری



می ترسم فاصله بین ما زیاد شه

یکشنبه 25 دی 1390 08:45 قبل از ظهر
طبقه بندی:ترانه، 


می ترسم فاصله بین ما زیاد شه  

کاش می شد خط بزنیم جدا شدن رو

چرا ما دوتا می خوایم با هم نباشیم ؟

چرا نادیده بگیریم ما شدن رو ؟

دوس دارم زندونی باشم توی دستات

تا تو باشی نمی خوام رها شدن رو

واسه خاطر تو دارم می پذیرم

تا ابد دربه در دنیا شدن رو

یک نگا  کن تا بمیرم پیش چشمات

دوس دارم برای تو فدا شدن رو

منو سیب قصه ها نمی فریبه

تا خدامی نمی خوام خدا شدن رو


احسان ehsan اکابری akaberi

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

ا

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیوندها

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic