پیوند فرخنده امام علی (ع ) و حضرت فاطمه زهرا (س )

سه شنبه 18 آبان 1389 02:54 قبل از ظهر
طبقه بندی:دلنوشته ها، 



 پیوند فرخنده امام علی (ع ) و حضرت فاطمه زهرا (س ) رو به عموم شیعیان دنیا تبریک عرض میکنم




مردان حق به وعده ی خود پا نمی زنند

جان می دهند و روز وفا جا نمی زنند

در باغ معصیت که پر از خار بوته است

هرگز قدم ز بهر تماشا نمی زنند

یک دم فریب وعده ی دنیا نمی خورند

لب را به آب مانده ی دنیا نمی زنند

مانند چشمه صاف و زلالند و بی ریا

زیرا به حسن باطن خود پا نمی زنند

شاه و گدا به دیده ی ایشان برابرند

طعن از برای شه به گداها نمی زنند

پرده ز کار مردم عالم نمی درند

سنگی به سوی مردم رسوا نمی زنند

از آن زمان که گوهر خود را شناختند

خیمه در این خرابه چو عنقا نمی زنند

لینک همین شعر در سایت شعر نو

شاعر : احسان اکابری


راستی وبلاگ داداشمه خوشحال میشم بهش سر بزنید

http://akaberi-e.mihanblog.com


چون پرده نشینان حرم ، از چه نشستید ؟

چهارشنبه 14 مهر 1389 05:21 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

امشــب شب دیـــدار و کنارست ، بیایید

چشم دو جهان جانب یارست ، بیایید

بی پرده بگویم ، رخ خورشید وش یار

پر جلوه و خوش نقش و نگارست ، بیایید

چون پرده نشینان حرم ، از چه نشستید ؟

ای سبزه و گل فصل بهارست ، بیایید   

تا باده به پیمانه بود ، شاد بنوشید

تا نرگس او مست و خمارست ، بیایید

از ماندن و غم خوردن بیهوده چه حاصل ؟

گر میل شما جانب یارست ، بیایید

دارم خبر از محتسب شهر که امشب

می میطلبد هر دم و زارست ، بیایید

با ما که پی دیدن آن دوست روانیم

دل گر نه گرفتار دیارست ، بیایید

دیگر چه غم از ظلمت راهست عزیزان

چون خضر نبی قافله دارست ، بیایید


همین شعر در سایت شعر نو

شاعر : احسان اکابری


با اینکه غیر خون جگر نیست سهم ما

شنبه 3 مهر 1389 09:36 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


ای گل اگر چه رنجه ز خار تو بوده ایم

عمری چو باغبان به کنار تو بوده ایم

مانند بلبلان که گریبان دریده اند

مفتون حسن و نقش و نگار تو بوده ایم

با اینکه غیر خون جگر نیست سهم ما

                  نشکسته عهد و همدم و یار تو بوده ایم                  

مارا میافکن از نظر خویش بیش از این

برجای آنکه اینهمه زار تو بوده ایم

چون مادری که غصه ی فرزند میخورد

در هر هجوم فتنه حصار تو بوده ایم

آخرچه می شود که به ما هم نظر کنی ؟

ما ساکنان کوی و دیار تو بوده ایم

از لوح سینه نقش تو زائل نمی شود

ای گل اگر چه رنجه ز خار تو بوده ایم 


همین شعر در سایت شعر نو 

شاعر : احسان اکابری


مسلمانان چرا اینگونه دور از هم؟

چرا دشمن ؟

چرا بدخواه یکدیگر؟

مگر قران نمی خوانی ؟

که ما با هم ، دوتا روحیم در یک تن

گمان دارم نمی دانی ؟

که فتوا میدهی بر قتل من دائم

به فتوا خونم ار ریزی حلالت می شود آیا ؟

نمی دانم

چرا با کافران هم عهد و پیمانی

به خونم تشنه ای

بازیچه ی  دست یهودانی

کمر بستی به قتل من

مبارک بر تو بادا این مسلمانی !

ره کج رفته ای

گمراه و حیرانی

تو هر فتوا که می خواهی بگو اما

ندارم ترسی از مردن

 چرا باید بترسم من ؟

تو پنداری همه مانند تو از مرگ می ترسند ؟

نمی ترسند !!

حسین بن علی را می شناسی تو ؟

من از یاران او هستم

شهادت آرزوی من

برو دیگر

مرنجان بیش از این خود را

مهل تا بیش از این خندد

به ریشت مشرک و کافر

ز غفلت سر برون آور

برادر بس کن این خامی


همین شعر در سایت شعر نو

احسان اکابری


درد بی درمان

شنبه 20 شهریور 1389 01:00 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


چه می شد روی دل را جانب اغیار می كردم

به یك افسون علاج این دل بیمار می كردم

به بزم او اگر مانند یاران فرصتم بودی

تمام عمر خود را وقف آن دیدار می كردم

ز تاراج گلستان اینچنین بی كس نمی ماندم

اگر بر جای گل مهر و وفا با خار می كردم

كنون جز ناله كردن كاری از دستم نمی آید

نباید روز اول میل ان رخسار می كردم

زمام چرخ افسونگر بدست من اگر بودی

ز پا افتادگان را یك به یك تیمار می كردم

چو احسان پایمال درد و ماتم گشته ام عمری

اگر درمان غم می داشتم در كار می كردم


همین شعر در سایت شعر نو 

شاعر : احسان اكابری



عشوه های گاه گاه

جمعه 12 شهریور 1389 05:07 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

 ز دستم می برد دل را نگاهش

به جان می ترسم از زلف سیاهش

ندارم غیر خون در ساغر دل

به لطف عشوه های گاه گاهش

دگر حرف خرد هم معتبر نیست

هزیمت كرده هر سویی سپاهش

دلم شد خاك بوس آستانی

كه بر كس سر فرو ناورده شاهش

به زیر بار خجلت آب گردد

اگر خورشید بیند روی ماهش

عنان دل به دست دوست دادم

خوشا بر آن كه حق باشد پناهش

بدا بر حال احسان روز محشر

خدا گر نگذرد از اشتباهش

همین شعر در سایت شعر نو
احسان اکابری


دل بیمار

چهارشنبه 3 شهریور 1389 06:15 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

به داغت همچو شمعی تا سحرگه زار می نالم

سراپا  شعله ام  من  با  تنی  تبدار می نالم

به جای آنکه گیری دست من با دیگری رفتی

نماندی تا ببینی تکیه بر دیوار می نالم

میان انجمن لبخند شادی می زنم اما

 به دور از چشم نامحرم به حالی زار می نالم

غم خود را به مردم بعد ازاین دیگر نمی گویم

به کنج درد و ماتم فارغ از اغیار می نالم

به ظاهرهمچو موجم من ، پریشان حال و سرگردان

به ناله همچو نی مانم ، ز بس غمبار می نالم

ندارد قصد خفتن آتش عشقت میان دل

من از داغ جدایی تا دم دیدار می نالم

چرا هرگز خبر از حال زار من نمیگیری

من از این سرگرانی کردنت ای یار می نالم

چو ابر از برق چشم آتشین دوست می گریم

چو بلبل در هوای آن گل رخسار می نالم

به خامی کردن گل تا زند لبخند ، می خندم

پس از تاراج گل با دیدن هر خار می نالم

به روی شانه دارم کوه محنت ، کوه ماتم را

ز بس بار بلا شد بر سرم آوار می نالم

مدار زندگانی از چه بر بیداد می گردد

من از دست فلک وین دور چون پرگار می نالم

ز احسان تا که پرسیدم ز بیداد که می نالی ؟

کشید از سینه آهی کز دل بیمار می نالم

 شاعر : احسان اکابری


نفس دوست

سه شنبه 26 مرداد 1389 08:32 بعد از ظهر

یارت آنست که در پای تو جان می بخشد

هر چه از دست برآید   به تو    آن می بخشد

چشمه ی آب حیات ار شود از آن حبیب

همچو حاتم همه را بر دگران می بخشد

نفس باد   صبا گر چه   بسی  خوش باشد

دوستان را نفسی هست که جان می بخشد

یکدم ار همدم خوبان شده ای ، قدر بدان

چون  فلک گوهر نایاب گران می بخشد

مدت عمر ز یک خنده ی گل افزون نیست

خنده ای گر بکند جان به خزان می بخشد

خواهی ایمن شوی از حسرت هنگام وداع

پا  بزن بر سر دنیا که امان می بخشد

جان و دل باد به قربان صفای قدمی

که به هر سو که رود روح و روان می بخشد

داغ هجران نه فقط خاصیتش سوختنست

بال و پر هم به دل سوختگان می بخشد

می شود صافی آیینه به شستن افزون

گریه کن گریه که این اشک همان می بخشد

همچو احسان که دم یار دمادم با اوست

همدم دوست شدن گوی بیان می بخشد

شاعر : احسان اکابری


 

کلیه تصاویر سردسیر شهرستان چرام رو آقای سجاد سعادت نشان گرفته . همینجا از این دوستم تشکر میکنم

 

 

 


تصاویر بقعه متبرکه امامزاده بی بی رشیده ، خواهر امام رضا ( ع ) در شهرستان چرام ( روستای دمدره )


سلام

پیشاپیش فرا رسیدن نیمه شعبان ، تولد مهدی موعود را به تمام مسلمین و مستضعفان جهان تبریك می گویم

 

قاصدی كو تا به ما گوید كه یار آمد ز ره

آن كه دارد  مرهم  دلهای  زار آمد ز ره

عاقبت لب می گشاید آسمان با این سخن

كای عزیزان شاه دین با ذوالفقار آمد ز ره

دور بیداد خزان طی شد زمستان هم گذشت

غنچه لب وا كن كه دیگر نوبهار آمد ز ره

سوی كنعان می فرستد جامه ی خود ماه مصر

مژده ده بر پیر كنعان بوی یار آمد ز ره

قتل و كشتار مسلمانان دگر از حد گذشت

پشت صهیون تا بلرزد مرد كار آمد ز ره

شام هجران بسكه خون از دیده جاری گشته بود

آن مه  در  پرده  آخر  آشكار آمد ز ره

بد مكن دل  گر غبارآلوده می بینی جهان

می رسد بی شك كسی زیرا غبار آمد ز ره

بسكه طی كردم به داغش جمعه ها را پشت هم

اشك من در دیدنش بی اختیار آمد ز ره

كس ز حال زار احسان نیست آگه جز حبیب

وآن هم اینك آشكارا چون بهار آمد ز ره

شاعر : احسان اكابری


اسیرم من به عشق سرو بالایی

بتی،زیبا رخی،ماهی، دلارایی

کمند انداز ماهر پیشه گیسویی

خدائی جلوه ای،بی مثل و همتایی

به ابروی کمانی برده تاب از دل

به گیسو صید جانها کرده هر جایی

ز بس یارب پریشان کرده او مارا

دل از کف داده ام من ، بی تمنایی

غبار پای او را بوسه ها دادم

پی اش هر سو روانم چون زلیخایی

ز حالم آگهی دارد، خدا داند؟

نیامد تا بپرسد از چه تنهایی؟

میان من ، و تو، جز من حجابی کو؟

چو کورم من چه حاصل گر تو پیدایی؟

فراقت آتشی بر جان مشتاقان

وصالت مرهمی بر زخم شیدایی

چه میگردد اگر پیراهنت آید

کجایی ای که همچون یوسف مایی؟

دل من بیش از این طاقت نمی داند

هوایت کرده ام، این جمعه می آیی؟

چو احسان، من به سرو یار می نازم

مه ما را به عالم نیست همتایی

شاعر : احسان اکابری


چند شعر لری

پنجشنبه 24 تیر 1389 03:57 قبل از ظهر

در این پست چند شعر لری قرار میدم البته لری غلیظ نیستن 
و من هم تازه کارم در زمینه شعر لری گفتن


هر چه من سر بیشه گشتم مث تو پیدا وانبی
har che men sar bisha gashtom mes to bayda va nabi

غنچه لو سی خنده واکه مث تو زیبا وانبی
goncha lao si khanda vake mes to ziba va nabi

ار خوانه ایپرستی پرس حالم هم بکو
ar khovana iparasti porse halom ham beko

سی یه بارم تیت نشهسن نوبت ما وانبی؟
si yabaram tayt  neshahsan naobate ma va nabi 

معنی فارسیش

هر چه در  سربیشه(باغ چشمه بلقیس) تفرج کردم مانند تو پیدا نشد
غنچه شکفته شد اما به حد زیبایی تو نرسید
اگر خدا را میپرستی حال مرا هم جویا باش
برای یک بار هم که شده آیا نوبت من برای نشستن و همصحبتی با تو نرسیده؟


...................................................

بند چالی تش نشهسن بی نگاری حال اییه
bande chalay tash neshahsan bay negari hal iye

دل تلیشه مرهمی سی دل بیاری حال اییه
del telishe marhami si del biyari hal iye

ار خمارم مهس او تییل ملوس کالتم
ar khomarom mahse oo tiyal malose kaletom

ای خماری تی تیه نازی که داری حال اییه
i khomari tay tiyay nazi ke dari hal iye

معنی فارسیش

کنار چاله آتش نشستن با یاری زیبا رو میچسپد
دل صد پاره است اگر مرهمی هم برای دل بیاوری خوب است
اگر من خمارم ، مست سیاه چشمی تو هستم
این خماری (خماری من) ، در پیش چشمان ناز تو زیباست

...................................

تا وتیمی غم و شادی هر چه بویه بات خشه
ta va taymi gamo shadi har che boye bat khashe

سی خوا سیلم بکو که زر تیه نگات خشه
si khova saylom beko ke zer tiyay  negat khashe

نیخو سیم غم بخری ایر ککالت وره بیا
nikho sim gam bekhari ayar kakat va rah biya

بوس چو وت اهسم پسش خردن کتک ککات خشه
bos cho vat ehsam pasesh khardan ketak kakat khashe

معنی فارسیش

تا در کنار من هستی غم و شادی هر دو لذت بخش است
برای خاطر خداوند نگاهم کن که نگاه زیر چشمی تورا دوست دارم
نمیخواد غصه مرا بخوری و بترسی که برادرت از راه برسد
بوسه را از تو اگر بگیرم آنگه کتک خوردن هم از دست برادرت برای من لذت بخش خواهد بود


غصه ی هجران

شنبه 5 تیر 1389 08:26 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

 

غصه ی هجران

وصلت نصیب غیر شد و غم نصیب من

این نیست شرط عهد  وفا دلفریب من

تا کی به بزم مدعیان جلوه می کنی ؟

خواهی مرا به سخره بگیرد رقیب من؟

زودست آن زمان که بیایی و بنگری

سنگی شکسته بر سر گور غریب من

دیدار دوست چاره ی درد منست و بس

رنجم مده به داروی دیگر طبیب من

آنگونه ام که سوی من ار کس نظر کند

خون بارد از دو دیده ز بخت عجیب من

گر تاب کوه محنت و غم داشتم ، کجا؟

خم می شد از فراق تو پشت شکیب من

یک عمر بار غصه کشیدم ، بیا بس است

مگذار غرق درد و بلایم حبیب من

احسان لب از شکایت هجران فرو ببند

ورنه غمی چو داغ تو گردد نصیب من

شاعر احسان اکابری


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
احسان ehsan اکابری akaberi

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

ا

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیوندها

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو