دیگر نخواه آینه باشم برای تو

پنجشنبه 24 فروردین 1391 03:37 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


تقویم بی بهار من از زرد ها پر است
تاریخم و قرون من از درد ها پر است
فرمانروای بی پسرم ، جانشین که نیست
دور و برم ز حیله ی نامرد ها پر است
من شاه زخمی ام که نفس های آخرش
از خاطرات مرگ هماوردها پر است

اعدامی ام که بی رمق از پشت میله ها
هر جا نگاه می کنم از درد ها پر است 
صد بار توبه کردم و افسوس راه نیست
پرونده ام ز دور عقبگرد ها پر است
دیگر نخواه آینه باشم برای تو
دیگر نخواه ، قلب من از گرد ها پر است



شاعر احسان اکابری

24/1/91

از ساعت 12 ظهر تا  2:50  ظهرسروده شد

با تشکر از سرکار خانم بهزادی آزاد که در یک سال گذشته  زحمت مشاوره دادن به من رو بر عهده گرفت تا شاید اشعارم بهتر بشه...حق استادی به گردنم داره ازشون ممنونم


 این شعر رو در سایت شاعران پارسی زبان بخوانید

این شعر رو در سایت شعر نو بخوانید



در مورد اسکار

پنجشنبه 11 اسفند 1390 07:36 قبل از ظهر

برام سوالی پیش اومده
دکتر اردشیر قوام زاده رئیس پژوهشكده خون سرطان و سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران
برنده جایزه «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد.
آمریکایی ها گفتند ایران تحریم است: نه ویزا دادند و نه اجازه دادند جایزه به او داده شود.

اصغر فرهادی را اما
ویزایش دادند
جایزه هایش دادند
بوسیدندش
تبریکش هم گفتند................... اینهمه تفاوت چرا ؟!!


می ترسم فاصله بین ما زیاد شه

یکشنبه 25 دی 1390 08:45 قبل از ظهر
طبقه بندی:ترانه، 


می ترسم فاصله بین ما زیاد شه  

کاش می شد خط بزنیم جدا شدن رو

چرا ما دوتا می خوایم با هم نباشیم ؟

چرا نادیده بگیریم ما شدن رو ؟

دوس دارم زندونی باشم توی دستات

تا تو باشی نمی خوام رها شدن رو

واسه خاطر تو دارم می پذیرم

تا ابد دربه در دنیا شدن رو

یک نگا  کن تا بمیرم پیش چشمات

دوس دارم برای تو فدا شدن رو

منو سیب قصه ها نمی فریبه

تا خدامی نمی خوام خدا شدن رو


تشکر از دوستان

پنجشنبه 1 دی 1390 01:26 بعد از ظهر
طبقه بندی:دلنوشته ها، 



از همه دوستانی که تولدمو بهم تبریک گفتند سپاسگزارم
شب یلدا رفتم توی 28 سال

بعضی دوستان انتظار دارند من شعر جدید بزنم توی وبلاگ ولی متاسفانه من چند ماهه شعر رو گذاشتم کنار چون قصد چاپ کتاب و شرکت در همایش ها و ... ندارم برا همین حال شعر سرودن رو ندارم و اشعاری هم که برام میاد رو بهشون توجه نمی کنم
به بعضی دوستان هم قول داده بودم شعر بهشون هدیه بدم متاسفانه فعلا برام مقدور نیست از نظر روحی و جسمی در وضعیتی نیستم که بتونم به کارام سر و سامون بدم امیدوارم ازم نرنجیده باشن



پروانه ای به شوق تو وا کرده بال ها

جمعه 18 شهریور 1390 01:25 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

اینم ویرایش جدید یکی از اشعارم


پروانه ای به شوق تو وا کرده بال ها

ای عشق ای جواب تمام سوال ها

تفسیر حرف های قشنگ تو روشن است

در ته نشین قهوه ی فنجان فال ها

با دیدن تو گونه ی من سرخ می شود

با شرم می رسند مگر سیب کال ها ؟***

ماهی تنگ خانه که دریا ندیده بود

گم شد میان این همه موج خیال ها

این خط که زیر چشم سیاهت کشیده اند

سر مشق تازه ایست برای غزال ها

تسخیر کائنات برای تو ساده است

کافیست تر کنند لبی خط و خال ها

عکس تو را میان دلم قاب می کنم

ای ان یکاد عشق تو دفع زوال ها

از آتش محبت من کم نمی کنند

حتی گذشت روز و شب و ماه و سال ها

حالا بیا و خوب به سمتم نگاه کن

پروانه ای به شوق تو وا کرده بال ها


شاعر احسان اکابری


***این بیت اشتباه هست ولی فعلا بهش دست نمی زنم تا زمانی که بخوام کتاب چاپ کنم


نظر دوستانم رو در مورد همین شعر در سایت شاعران پارسی زبان بخوانید(کلیک کنید)

نظر دوستانم رو در مورد همین شعر در سایت شعرنو بخوانید(کلیک کنید)

نظر دوستانم رو در مورد همین شعر در سایت آوای دل بخوانید (کلیک کنید)




سخت است در حضور تو لب وا کند قلم

ای خنده ات رقیب رطب های خوب بم

نامت چهار گوشه ی عالم گرفته است   

آوازه ی تو می زند از شش جهت قدم

اکسیژن حیات زمین ، انقلاب کن

در کوچه های شهر گرفتار دود و دم

با گریه راه بغض مرا شست و شو بده

عاری کن از دریچه ی دل گرد درد و غم

این خاک های خشک ترک خورده را ببین

ای آسمان به کالبد این زمین بدم

با من بگو نهایت کارم رسیدن است ؟

یا انتظار، مرگ مرا می زند رقم ؟

از هر چه غیر مدح تو گفتم گذشت کن

ای عشق خط عفو بکش بر سر قلم



شاعر احسان اکابری

به رسم یادگاری هدیه به خواهرم مریم

http://www.maryam14.mihanblog.com



شعری برای امام زمان عج

دوشنبه 17 مرداد 1390 04:53 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

ای حجت زمانه (عج) ، زمانه چه بد شده ست

یک تکه ابر بین من و نور سد شده ست

آمد زمانه ای که فقط خار قیمتی ست

هر کس که بی حیاست گل سر سبد شده ست

                                 بعد از عبور جمعه فراموش می شوی

یادت همیشه غرقه ی این جزر و مد شده ست

دنیا میان لجه ی خون غوطه می خورد

انسان به زیر پای هوسها لگد شده ست

قربان چشم خیس تو گردم که ابر نیز

با یاد گریه های تو از کوچه رد شده ست

چشم تو قادر است که شق القمر کند

با شیوه ای که گوشه ی چشمت بلد شده ست

پنهان نمی کنم که در این انتظار سبز

دور از تو حال  و روز دلم باز بد شده ست


شاعر احسان اکابری


نظرات دوستانم رو درسایت  شعر نو بخوانید

 نظرات دوستانم رو در سایت پارسی زبانان بخوانید


( به رسم یادگاری تقدیم به خواهرم طلبه کوچک)

http://14ayneyehagh.blogfa.com/


در بسته است حال من از این هوا گرفت

جمعه 14 مرداد 1390 12:23 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

بعد از تو غصه آمد و در سینه جا گرفت

در بسته است حال من از این هوا گرفت

یادت میان سینه ی من اغتشاش کرد

این التهاب خواب خوش از چشم ها گرفت

می خواست غصه در دل من کودتا کند

دستی به دست خاطره ات داد و پا گرفت

تا کی میان بیم و امید تو سر کنم ؟

فکری بکن که سکه ی یاسم بها گرفت

از بس ندیدمت لبم از خنده شد تهی

از بس نیامدی همه جا را بلا گرفت

لبخند پر کشید و به جایش نشست اخم

ترکیب بند صورت من هم نما گرفت

لازم به آن که کن فیکون هم کنی نبود

می شد که زیر دست مرا با وفا گرفت


شاعر احسان اکابری

لینک شعرم در سایت شعرنو

لینک شعرم در سایت پارسی زبانان



یار سوی حجله رفت و اشک سوی دامنم

پنجشنبه 9 تیر 1390 04:23 بعد از ظهر

یار سوی حجله رفت و اشک سوی دامنم

هاله ای از درد و ماتم حلقه زد پیرامنم

روزهایم شب شدند و شام هایم اشک و آه

سوخت برق بی وفایی خوشه های خرمنم

بین ما را سایه ای از تیرگی ها تا گرفت

مثل شب شد با کسوفی روزهای روشنم

تا مرور خاطرات نوجوانی می کنم

پتک حسرت بر سرم می کوبد آیا آهنم؟

حلقه ی نابودی ام مهمان انگشت تو شد

حلقه ی عشق تو اما وا نشد از گردنم

روز عقدت بارها با زجر سلاخی شدم

کاش بودی تا ببینی لحظه ی جان کندنم

بعد تو از سایه ی خود نیز دوری می کنم

ترس دارم عاقبت یک روز گردد دشمنم

گوشه ای کز کرده بودم آمدی نشناختی

استخوانی مانده اما خوب بنگر این منم


شاعر احسان اکابری


چیست دنیای من و تو غیر رویا غیر خواب

سه شنبه 7 تیر 1390 07:45 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

چیست دنیای من و تو غیر رویا غیر خواب

زندگی های خیالی آرزوهایی سراب

عمر را بازیچه ی دست هوس کردیم آه

لرزش شمعی گرفت از ما وصال آفتاب

روزها شب می شوند و مشق ها خط می خورند

می رویم آهسته و پیوسته تا ختم کتاب

لحظه هایم را میان خویش قسمت کرده اند

همسران بی وفایم آفتاب و ماهتاب

عشق بازی های من هم حاصلی جز غم نداشت

آب چشمم خشک شد از گریه های بی حساب

مرگ آخر هر چه را ما داشتیم از ما گرفت

محو شد با قلوه سنگی نقش های روی آب


شاعر احسان اکابری


امشب که آسمان دو چشم تو ترشده ست

شنبه 21 خرداد 1390 11:51 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


امشب که آسمان دو چشم تو ترشده ست

دنیا به پیش چشم دلم تنگ ترشده ست

لب بسته ای و اشک تو تایید می کند

این حرف تلخ را که زمان سفر شده ست

دائم صدای چینی دل می رسد به گوش

آنجا که دل شکستن یاران هنر شده ست

بیهوده فکر چاره ی من می کند طبیب

کو عاشقی که شام فراقش سحر شده ست ؟

مانند سکه ای که رها می شود ز دست

عمرم طلسم جادوی امّا اگر شده ست

می بیند آسمان و فقط بغض می کند

مرغی که دلشکسته و بی بال و پر شده ست

هر شب دوباره داغ دلم تازه می شود

با بوی بالشی که شب قبل تر شده ست

ای کاش ، مرده بودم و عاشق نمی شدم

اما چه حیف آتش دل شعله ور شده ست


شاعر احسان اکابری


نظرات دوستانم رو در سایت شعر نو بخوانید

نظرات دوستانم رو در سایت پارسی زبانان بخوانید

نظر دوستانم رو در سایت آوای دل بخوانید




چند شعر قدیمی

شنبه 7 خرداد 1390 06:03 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

چندتا شعر از اشعار چند سال پیشم توی این پست قرار میدم امیدوارم خوشتون بیاد من که خودم باهاشون خاطره دارم هر چند خاطراتم تلخه

.....................

گیرم به جمال یوسف دورانی

یا خوش قد و بالا چو صنوبر مانی

بی دل نتوان گفت ترا ای گل من**

تا عاشق زار خویش می رنجانی


* اصل این مصرع اینه ( آدم نتواند گفت تو را دخ.........
........................

احوال مرا که صید بندم واپرس

از حال منی که در کمندم واپرس

آمد اجلم فرشته بین صف در صف

زان پیش که با خود ببرندم واپرس


.......................

گفتم به دل این خیال واهی بگذار

تا جان ببری ز عشق راهی بگذار

گفتا نه چنانست که می پنداری

گر مرد رهی بیا نگاهی بگذار

......................

احسان اکابری


چه شبها

جمعه 16 اردیبهشت 1390 05:36 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

چه شبها بی حضورت آب و آتش را قرین کردم

به جای شانه هایت درد  دل با آستین کردم

نمی دانم چه شد ازشهر من بار سفر بستی ؟

کجایی ای که بر دل نقش عشقت را نگین کردم؟

خیال انگیز من ، تا بار دیگر صورتت بینم

مژه بر هم نهادم  پشت پرچین ها کمین کردم

تو از جنس طراوت همنشین شبنمی ای گل

من آن ابرم که خو با رعد و برق آتشین کردم

برای آنکه همچون بلبلان گرد گلی نالم

تو را از بین صدها خرمن گل دستچین کردم

بهای بوسه بر لبهای تو ترک دل و جان بود

لبت را غنچه کن آماده شو زیرا چنین کردم


شاعر احسان اکابری


اینجا نگاه دوستان لبریز شک هاست

یکشنبه 21 فروردین 1390 05:03 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

اینجا نگاه دوستان لبریز شک هاست

سرهای خیس از اشکها روی تشک هاست

دورند از هم مردمان این زمانه

این عصر عصر دزدی و دوز و کلک هاست

جایی که نی را گرگ وحشی می نوازد

دیگر چه لطفی در صدای نی لبک هاست

اینجا فراموشی ست رسم زندگانی

اینجا یقینی نیست تنها وهم و شک هاست

تا سینه ها از کینه ها لبریز باشد

آیا کسی چشم انتظار قاصدک هاست ؟

تنها فقط از زندگی نامی بجا ماند

این سفره هم نان خورشتش از کپک هاست


شاعر احسان اکابری


سلام

پیشاپیش سال جدید رو به همه دوستانم تبریک عرض می کنم

ادامه مطلب


  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
احسان ehsan اکابری akaberi

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

ا

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیوندها

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو