تبلیغات
اشعار احسان اکابری - مطالب بهمن 1392

نه مرغ در قفسم تا به آب و دانه بسازم

چهارشنبه 23 بهمن 1392 03:55 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


نه مرغ در قفسم تا به آب و دانه بسازم

بیا که هر دو جهان با تو عاشقانه بسازم

اگر چه دامن وصل تو دست یافتنی نیست

بر آن سرم که در آخر به قاف خانه بسازم

چو شمع بی تو سراپا اسیر شعله ی دردم

چو شمع قسمتم این است با زبانه بسازم

تو رفته ای و من از پی در انتظار تو تا کی

به خاک هر قدمت اشک ها روانه بسازم

به دست باد سبکسر مده دو زلف خودت را

به دست من بده مضمون جاودانه بسازم

به داغ عشق تو می میرم و نه عجیب است

ز خاک سر چو بر آرم تو را بهانه بسازم

تو تک درخت بلندی و من کبوتر وحشی

تمام فکر من این است بر تو لانه بسازم


شاعر احسان اکابری


پست موقت

یکشنبه 13 بهمن 1392 03:43 بعد از ظهر
طبقه بندی:دلنوشته ها، 


دوستان همشهری و دهدشتی عزیز

یکی از دوستان خوش ذوقم که اهل شعر و ادبیاته دفتر رسمی ازدواج زده

خوشحال میشم برا امر خیر بهش مراجعه کنید 

دفتر رسمی ازدواج شماره 18 دهدشت

سردفتر حمزه جویبار 09179424528

تلفن دفتر 07443228678

آدرس:دهدشت خیابان فردوسی شمالی جنب داروخانه دکتر جوادی

برا نظر گذاشتن به مطلب پایینی مراجعه کنید


رسیدنت به سلامت نگار غم شکنم

یکشنبه 6 بهمن 1392 10:32 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


رسیدنت به سلامت نگار غم شکنم

توئی که با تو بهار آمدست در چمنم

عسل فروش لبت را بگو دکان وا کن

که خیل بوسه به صف مانده اند بر دهنم

کنار قند نگاهت چقدر دلچسب است

به چای داغ لبت گاه نیز لب بزنم

مرا بگیر و در آغوش خویشتن بفشار

که بی تو خسته تر از مردمان بی وطنم

مرا هوای رها گشتن از قفس ها نیست

به شوق با تو پریدن به فکر پر زدنم

تمام پیکر تو قطب های جاذبه است

من از توئی که چنینی چگونه دل بکنم ؟


شاعر احسان اکابری


احسان ehsan اکابری akaberi

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

ا

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیوندها