کاش غیر از اشک حسرت یار دیگر داشتم

جز فغان و ناله کردن کار دیگر داشتم

زندگی می داد اگر یک بار دیگر فرصتم

شک ندارم سرنوشتی تار دیگر داشتم

سهمم از دنیا به غیر از خون دل خوردن نبود

فرصت آغاز اگر یک بار دیگر داشتم

تا تو رفتی حال زارم زار تر شد، وای من

خون نمی شد سینه ام گر یار دیگر داشتم

پیش چشمت قدرمن از خار ره هم کمترست

کاش غیر از چشم تو بازار دیگر داشتم

یک نظر دی چشم من بر روی چون ماهت فتاد

بعد از آن یکسر تب دیدار دیگر داشتم

همچو احسان زیر بار غصه پرپر می زنم

بس که امشب حال و روز زار دیگر داشتم

شاعر احسان اکابری

beyt.ir

avayedel.com

shereno.com