امشــب شب دیـــدار و کنارست ، بیایید

چشم دو جهان جانب یارست ، بیایید

بی پرده بگویم ، رخ خورشید وش یار

پر جلوه و خوش نقش و نگارست ، بیایید

چون پرده نشینان حرم ، از چه نشستید ؟

ای سبزه و گل فصل بهارست ، بیایید   

تا باده به پیمانه بود ، شاد بنوشید

تا نرگس او مست و خمارست ، بیایید

از ماندن و غم خوردن بیهوده چه حاصل ؟

گر میل شما جانب یارست ، بیایید

دارم خبر از محتسب شهر که امشب

می میطلبد هر دم و زارست ، بیایید

با ما که پی دیدن آن دوست روانیم

دل گر نه گرفتار دیارست ، بیایید

دیگر چه غم از ظلمت راهست عزیزان

چون خضر نبی قافله دارست ، بیایید


همین شعر در سایت شعر نو

شاعر : احسان اکابری