چه می شد روی دل را جانب اغیار می كردم

به یك افسون علاج این دل بیمار می كردم

به بزم او اگر مانند یاران فرصتم بودی

تمام عمر خود را وقف آن دیدار می كردم

ز تاراج گلستان اینچنین بی كس نمی ماندم

اگر بر جای گل مهر و وفا با خار می كردم

كنون جز ناله كردن كاری از دستم نمی آید

نباید روز اول میل ان رخسار می كردم

زمام چرخ افسونگر بدست من اگر بودی

ز پا افتادگان را یك به یك تیمار می كردم

چو احسان پایمال درد و ماتم گشته ام عمری

اگر درمان غم می داشتم در كار می كردم


همین شعر در سایت شعر نو 

شاعر : احسان اكابری