یارت آنست که در پای تو جان می بخشد

هر چه از دست برآید   به تو    آن می بخشد

چشمه ی آب حیات ار شود از آن حبیب

همچو حاتم همه را بر دگران می بخشد

نفس باد   صبا گر چه   بسی  خوش باشد

دوستان را نفسی هست که جان می بخشد

یکدم ار همدم خوبان شده ای ، قدر بدان

چون  فلک گوهر نایاب گران می بخشد

مدت عمر ز یک خنده ی گل افزون نیست

خنده ای گر بکند جان به خزان می بخشد

خواهی ایمن شوی از حسرت هنگام وداع

پا  بزن بر سر دنیا که امان می بخشد

جان و دل باد به قربان صفای قدمی

که به هر سو که رود روح و روان می بخشد

داغ هجران نه فقط خاصیتش سوختنست

بال و پر هم به دل سوختگان می بخشد

می شود صافی آیینه به شستن افزون

گریه کن گریه که این اشک همان می بخشد

همچو احسان که دم یار دمادم با اوست

همدم دوست شدن گوی بیان می بخشد

شاعر : احسان اکابری