آهم به دلش اثر ندارد

از درد دلم خبر ندارد

دل در قدمش نهاده ام من

میترسم از انکه بر ندارد

مست است و به حسن خویش مغرور

وز کشتن من حذر ندارد

این داغ که بر دلم نشانده

جز خون جگر ثمر ندارد

تا عشق درون سینه باقیست

هر توبه کنم اثر ندارد

بیچاره دل شکسته ی من

جز شکوه رهی دگر ندارد

چون شوق عنان او گرفته

پایی که کند سفر ندارد

تا بلکه نظر کند به حالم

رحمی به دلش مگر ندارد؟

افسوس که بر سر وفایم

با آنکه وفا به سر ندارد

احسان جگرت بسوخت عمری

کس غصه از این بتر ندارد


لینک همین شعر در سایت بیت

لینک همین شعردر سایت اوای دل 

لینک همین شعر در سایت اشیانه