خندیدی و خرمای بم از رونقش افتاد

قربان شکر خند توام دست مریزاد

یکبار از این شهر به لبخند گذشتی

بستند دکان ها همه قناد به قناد

سوهان قم افتاد هم از رونق و حاجی

با خیل پسرهاش به دنبال تو افتاد

آشوب تو عمریست که آرام ندیدست

چون فتنه ی شامات که رفته ست به بغداد

پیداست که آخر به سر خال نشیند

این تیر که از تیز پرم ساخته صیاد

شرح لب شیرین تو چون زلف ، دراز است

بیچاره من و باد ، من و باد ، من و باد


شاعر احسان اکابری