مهدی عزیزم ، برادر زاده گلم در 16 اردیبهشت 95 پر پر  شد  اونم با یه مریضی ساده و سهل انگاری دکترهای ماهشهر و در ادامه اهواز که ادعا می کردند چیزیش نیست.

من ادم تنهایی هستم و خیلی سال هست جز موارد نادر با کسی رفت و آمد ندارم.
مهدی عزیز همیشه تنهاییمو که می دید میگفت عمو ناراحت نباش خودم پسرتم
هر وقت مادرم حرف ازدواج من رو پیش می کشید مهدی غیرتی می شد و میگفت پس من چی ؟ خودم پسرشم

پر پر شدن این پسر شیرین زبون و به غایت سفید با چشمان سیاه نه تنها منو و پدر و مادرش و خانوادمون که یک شهر رو عزادار کرده . دل از همه برده بود .
ممنون میشم فاتحه ای بخونید .
 

سیرم به خدا از همه کس ، گل پسرم کو ؟
گیرم همه عالم بُوَدَم ، تاج سرم کو ؟
ای شیر و شکر، قند و عسل ، ماه زمینی
از وَرطه ی اندوه تو پای گذرم کو؟
تو بال و پرم بودی و ناگاه شکستی
بعد از تو قفس باز شود ؟ بال و پرم کو ؟
بعد از تو در این باغ سَرِ گشت ندارم
آن گل که به او باز بیفتد نظرم کو ؟
گیرم که کمر راست کنم در گذر باد
آن سایه ی آرامش بر روی سرم کو ؟
تن بی تو به جان آمد و فریاد بر آورد
ای بخت ، دلم کو ؟ نفسم کو ؟ جگرم کو؟
تلخ است پدر باشی و این داغ ببینی
تلخ است پدر باشی و پرسی پسرم کو ؟

احسان اکابری 18/2/95