سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
نمیدونم اصلا کسی به نوشته هام سر میزنه یا نه
برای دل خودم می ینویسم

سال 94 داره نفس های آخرش رو میکشه و سال 95 داره میاد ( خدا بهمون رحم کنه چون هر سال بد تر از سال قبل میشیم)
تا یادم هست تقریبا از سن 11 سالگی که بر اثر بی سوادی یک دکتر سلامتیم رو از دست دادم هیچ عیدی نداشتم
الان 31 سالمه و در سن میانسالی هستم . یعنی جوانی و نوجوانی کشک 
من رو همه به رک گویی میشناسن . تعارف با هیچکس ندارم پس نمیخوام دروغ بگم.
مدتیه تصمیم گرفتم حرفهای دلمو که با زبان خوش نتونستم به اطرافیانم حالی کنم در قالب نوشته در شبکه های اجتماعی و اینترنت منتشر کنم تا بلکه تاثیر کنن . ( نوشته هام روز بروز تند تر خواهد شد  )

از اینکه آدم های اطرافم با تغییر سال تغییر نمی کنند ناراحتم . دوست دارم مثلا صبح پاشم تا اصلا غیب شدن مثل فیلمهای تخیلی چون صد در صد بعد از اینهمه سال متوجه شدم اخلاق و رفتارشون غیر قابل تغییر هست.
به جای توبه گرگ مرگه باید میگفتند توبه آدم مرگه یا حداقل توبه آدم هایی که من میشناسم.
تمام داشته هام و ارزوهام رو ازم گرفتند و از دست دادم و هنوز هم ول کن نیستند . متاسفانه بخاطر بیماری نمیتونم این محیطی که در اون قرار دارم رو ترک کنم پس مجبور شدم زندگیمو تا حدودی جدا کنم که حداقل این آدم هارو نبینم . کسانی که بعد از اینهمه سال هنوز فکر میکنند میتونند جنس بدلیشون رو جای اصل به من قالب کنند .
کسانی که در زندگیم تا حالا حرف راستی ازشون نشنیدم
احترامی ندیدم و ...
مدارا کردنم باهاشون فقط از باب دفع شر بیشتر هست و سکوتم نشونه مهم نبودنشونه


تا زنده ام نه در جشن هاشون شرکت میکنم و نه مصیبت هاشون
و دوست هم ندارم در مرگم بالای مزارم ببینمشون
محبت هاشون دروغ و اشکهاشون دروغ تر از خنده هاشونه
امیدوارم سال 95 سال آخر زندگیم باشه . تقلا کردنم بیهوده ست ادمی که مال زندگی نباشه رو نمیشه به زندگی وصل کرد.

به هر حال سال نو پیشاپیش  مبارک 
امیدوارم بهتون خوش بگذره

پریشان بودم و در سال نو گشتم پریشان تر
بهاری بی بهارم از زمستان هم زمستان تر
جوانی های من در کوچه های زندگی گم شد
پی هم می رود هر سالم از هر سال ارزان تر

احسان اکابری
27/12/94