بر داغ تو باید بکنم صبر ولی نیست

تاب از تو جگر گوشه ی جانم ، عملی نیست

تشبیه لب سرخ تو با غنچه گناه است

خندیدن گل هر چه که باشد عسلی نیست

در حیرتم  از صنعت اندام ظریفت

ابیات قوی اینهمه در هر غزلی نیست

زیبای منی سرخوش از آنم که به هر روی

یک ذره از این حسن که داری بدلی نیست

گفتی بدهم بوسه ، دلم خوش به چه باشد ؟

قربان تو این وعده که بار اولی نیست

هر بار که قاصد خبر وصل تو آورد

گفتم خبری نیست و دیدیم بلی نیست

ای عشق که افسانه ی شبهای درازی

با داغ تو هر کس که در افتاد یلی نیست


شاعر احسان اکابری