امشب فضای کوفه شبیه مدینه است

یا ایها الرسول جهان غرق کینه است

رفتی و تیغ های همه دشنه تر شدند

شمشیرها به خون علی تشنه تر شدند

این مردمان که راه خطا رفته و گمند

از خرد تا بزرگ همه ابن ملجمند

از این زمانه توشه فقط اشک و آه برد

هر شب گلایه های خودش پیش چاه برد

یک کس نبود همدم غمهای او شود

نزدیک بود کشته ی بغض گلو شود

دیگر به روی هر دو لبش جان رسیده بود

کشتی میان ورطه ی طوفان رسیده بود

شاید جهان برای علی جا نداشته ست

انسان همیشه پاس خدا را نداشته ست

رازش بدون فاش شدن در گلو نشست

یک تنگ آب بود که دریا در او نشست

شیطان برای منبر انسان که خیز کرد

کوفه به شوق قتل علی دشنه تیز کرد

این شهر را فضای غریبی گرفته است

دل های ما به طرز عجیبی گرفته است

سردار خیبر است و غریبانه می رود

دارد خدای کعبه از این خانه می رود

بر روی میله های قفس عکس در کشید

روی نماز بود که از خویش پر کشید

پیش از سلام بانگ شروع سفر زدند

شیطانیان که دست به شق القمر زدند

ظلمت به چارسوی جهان راه می برد

وقتی خسوف می رسد و ماه می برد


شاعر احسان اکابری