تا کی نگاه بی رمقت جانب در است

عشق تو سال هاست در آغوش دیگر است

حالا که بی بهار ، خزان می رسد ز راه

یاد گذشته نیز فقط زجر آور است

تقدیر سکه ایست دو رو ، سنگ یا غبار

تنها جواب آینه ی زود باور است

این داغ ، تازه نیست که بر دل نشسته است

این گرگ سال هاست که با من برادر است *

عمریست من به خون خودم دست شسته ام

وقتی دو سوی جنگ چنین نابرابر است

قدری صبور باش که فرجام می رسد

قدری درنگ کن که نفس رو به آخر است


دانلود فایل صوتی شعر با صدای خودم

شاعر احسان اکابری


* این گرگ سال هاست که با گله آشناست (پروین اعتصامی)