سخت است در حضور تو لب وا کند قلم

ای خنده ات رقیب رطب های خوب بم

نامت چهار گوشه ی عالم گرفته است   

آوازه ی تو می زند از شش جهت قدم

اکسیژن حیات زمین ، انقلاب کن

در کوچه های شهر گرفتار دود و دم

با گریه راه بغض مرا شست و شو بده

عاری کن از دریچه ی دل گرد درد و غم

این خاک های خشک ترک خورده را ببین

ای آسمان به کالبد این زمین بدم

با من بگو نهایت کارم رسیدن است ؟

یا انتظار، مرگ مرا می زند رقم ؟

از هر چه غیر مدح تو گفتم گذشت کن

ای عشق خط عفو بکش بر سر قلم



شاعر احسان اکابری

به رسم یادگاری هدیه به خواهرم مریم

http://www.maryam14.mihanblog.com