بعد از تو غصه آمد و در سینه جا گرفت

در بسته است حال من از این هوا گرفت

یادت میان سینه ی من اغتشاش کرد

این التهاب خواب خوش از چشم ها گرفت

می خواست غصه در دل من کودتا کند

دستی به دست خاطره ات داد و پا گرفت

تا کی میان بیم و امید تو سر کنم ؟

فکری بکن که سکه ی یاسم بها گرفت

از بس ندیدمت لبم از خنده شد تهی

از بس نیامدی همه جا را بلا گرفت

لبخند پر کشید و به جایش نشست اخم

ترکیب بند صورت من هم نما گرفت

لازم به آن که کن فیکون هم کنی نبود

می شد که زیر دست مرا با وفا گرفت


شاعر احسان اکابری

لینک شعرم در سایت شعرنو

لینک شعرم در سایت پارسی زبانان