چیست دنیای من و تو غیر رویا غیر خواب

زندگی های خیالی آرزوهایی سراب

عمر را بازیچه ی دست هوس کردیم آه

لرزش شمعی گرفت از ما وصال آفتاب

روزها شب می شوند و مشق ها خط می خورند

می رویم آهسته و پیوسته تا ختم کتاب

لحظه هایم را میان خویش قسمت کرده اند

همسران بی وفایم آفتاب و ماهتاب

عشق بازی های من هم حاصلی جز غم نداشت

آب چشمم خشک شد از گریه های بی حساب

مرگ آخر هر چه را ما داشتیم از ما گرفت

محو شد با قلوه سنگی نقش های روی آب


شاعر احسان اکابری