چندتا شعر از اشعار چند سال پیشم توی این پست قرار میدم امیدوارم خوشتون بیاد من که خودم باهاشون خاطره دارم هر چند خاطراتم تلخه

.....................

گیرم به جمال یوسف دورانی

یا خوش قد و بالا چو صنوبر مانی

بی دل نتوان گفت ترا ای گل من**

تا عاشق زار خویش می رنجانی


* اصل این مصرع اینه ( آدم نتواند گفت تو را دخ.........
........................

احوال مرا که صید بندم واپرس

از حال منی که در کمندم واپرس

آمد اجلم فرشته بین صف در صف

زان پیش که با خود ببرندم واپرس


.......................

گفتم به دل این خیال واهی بگذار

تا جان ببری ز عشق راهی بگذار

گفتا نه چنانست که می پنداری

گر مرد رهی بیا نگاهی بگذار

......................

احسان اکابری