چه شبها بی حضورت آب و آتش را قرین کردم

به جای شانه هایت درد  دل با آستین کردم

نمی دانم چه شد ازشهر من بار سفر بستی ؟

کجایی ای که بر دل نقش عشقت را نگین کردم؟

خیال انگیز من ، تا بار دیگر صورتت بینم

مژه بر هم نهادم  پشت پرچین ها کمین کردم

تو از جنس طراوت همنشین شبنمی ای گل

من آن ابرم که خو با رعد و برق آتشین کردم

برای آنکه همچون بلبلان گرد گلی نالم

تو را از بین صدها خرمن گل دستچین کردم

بهای بوسه بر لبهای تو ترک دل و جان بود

لبت را غنچه کن آماده شو زیرا چنین کردم


شاعر احسان اکابری