یک کلاهبرداری

سه شنبه 21 مهر 1394 06:10 بعد از ظهر
طبقه بندی:دلنوشته ها، 

سلام خدمت دوستان عزیز
امیدوارم حال همه خوب باشه


یه مدت پیش از سایت نطفه دات کام  notfe.com یک دستگاه 48 عددی جوجه کشی سفارش دادم . تا چند روز فقط وعده میدادند و بدروغ اعلام می کردند ارسال کردیم یا در حال ارسال هستیم . گاهی هم یه شماره الکی برای پیگیری میدادند که همش چرت بود .  تقریبا ده روزی دست بسرمون کردند تا بالاخره  پلیس فتا استانمون کهگیلویه و بویر احمد با مسئولان کلاهبردار این سایت تماس برقرار کردند و پولم رو ازشون گرفتم . دوستان سایتهایی که تخم و دستگاه جوجه کشی و ... میفروشند  کلاهبردار هستند پس حواستون رو جمع کنید .


ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

جمعه 15 بهمن 1389 01:12 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 



ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ

میان  های های گریه گفتم دوستت دارم

از این دنیا گذشتم ای ز جان بهتر خداحافظ

برای آنکه دردم کم شود از من نهان گشتی

ولی با رفتنت شد دردم افزون تر خداحافظ**

تو گرم مهربانی ها شدی  آری نمی دانی

به آتش می کشد من را هنوز آذر خداحافظ

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

برو با  دیگران ای بی وفا  دلبر خداحافظ

تنم می سوزد از تب سالها اینگونه خوابیدم

در آغوش غمت با دیدگانی تر  خداحافظ

به محض آنکه چشمم روی هم آید تو را بینم

نمی دانی چه دارم می کشم یکسر خداحافظ

سکوتم بغض بی حدیست جاری تا به روز حشر

سکوتت جور پنهانیست ای دختر  خداحافظ

صدای در شنیدم باز کردم غصه ای نو بود

به خواری گشته ام بازیچه ی این در خداحافظ

به محض آنکه گفتم می روم با خنده ای گفتی

برو هر جا که می خواهد دلت  بهتر خداحافظ


شاعر احسان اکابری


** این مصرع پیشنهادی آقای عباس خوش عمل کاشانی بود.  از ایشون سپاسگزارم


بغض کهن

دوشنبه 11 بهمن 1389 06:51 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

بستم لب از سخن تو بگو هر چه گفتنی ست

بی شک حکایتی که تو خوانی شنفتنی ست

آهم درون سینه ی سنگت  نبرده  راه

بیهوده شهره گشته که هر سنگ  سفتنی ست

گیرم که پشت خنده بپوشم غم درون

با رنگ رخ چه چاره کنم من نهفتنی ست ؟

تاول زده ست خاطره هامان میان دل

بغض کهن به قطره ی اشکی شکفتنی ست

پروانه باخت هستی خود را به پای شمع

آغوش گرم دوست عجب جای خفتنی ست

جویا مشو که بر من شیدا چه رفته است

پرسش مکن که حال خرابم نگفتنی ست

هجران اگر چه روی دلم خاک غصه ریخت

وصل تو داد می زند این غصه رفتنی ست

احسان که غیر خون جگر سهم او نبود

نالیدنش چو نغمه ی نی بس شنفتنی ست

شاعر احسان اکابری


حق شکفتن

یکشنبه 10 بهمن 1389 06:38 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

یا او ز آه و ناله ی زارم خبر نداشت

یا داشت ، آه من به دل او اثر نداشت

تنها مرا ز دیده ی رحمت فرو نهاد

تنها مرا ز خاک ره خویش برنداشت

آن روزها که سینه ی من گرم عشق بود

هر گز دلم ز روز جدایی خبر نداشت

بگذاشت در خمار غم بی کسی مرا

رفت آنکه تاب دیدن چشمان تر نداشت

هر چند روی سینه ی من پا گرفته بود

پاس وفا و مهر مرا چون تبر نداشت

با دوستان یکدل خود گرم عیش بود

آگاهی از وجود من در به در نداشت

این چرخ،دانم از چه سبب جور می کند

دست محبتی که کشد روی سر نداشت

بیچاره آنکه غصه ی خود را به چاه گفت

بیچاره آنکه همسفری در سفر نداشت

بی فایده ست هر چه نصیحت شنیده ایم

تا بوده ایم مشکل ما چاره گر نداشت

اشکم در انتظار تو جان می دهد بیا

اشکی نریختم که چو آتش شرر نداشت

تدبیر کار من نه به پند و نصیحت است

دردی که می کشم دگری بر جگر نداشت

ای دل بس است، حال مرا زارتر مکن

عمری فغان نمودی و دیدی ثمر نداشت

احسان، ندید ، روی جوانی و پیر شد

مانند غنچه حق شکفتن مگر نداشت ؟

شاعر احسان اکابری


افسون چشم

پنجشنبه 7 بهمن 1389 05:10 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

مپرس از حال من سرگشته ام دیوانه ام امشب

مقیم کوی دردم  ساکن غم خانه ام امشب

به جان چشم انتظارت مانده ام اما نمی دانم

ز دیدار تو روشن می شود کاشانه ام امشب؟

شرار شعله بر جان من افکندی ، نمی ترسم

که گرد شمع رویت واله و پروانه ام امشب

مرا جا ده میان گرمی آغوش پر مهرت

لبت را غنچه کن ای گوهر دردانه ام امشب

مرا افسون چشمان تو از خود می برد، دانم

به روی دوش مردم می روم تا خانه ام امشب

تمام عمر من در انتظار دیدنت طی شد

تو را آسان رها سازم مگر دیوانه ام امشب ؟

اگر از عشق احسان قدر ارزن در دلت مانده

منور کن ز حسن خویشتن ویرانه ام امشب


شاعر احسان اکابری


دجال

چهارشنبه 6 بهمن 1389 01:44 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

 

تا جان به تنم هست وفا کن با من

آن کینه ی دیرینه رها کن با من

بعد از تو غریبه گشته ام با همه کس

بازآ، همه را تو آشنا کن با من

 

 

دل فرش قدمهای تو ای مادر باد

لب بوسه ده پای تو ای مادر باد

جان من و جان هر دو عالم یکجا

سرگشته و شیدای تو ای مادر باد

 

 

 

دور از همه کس به خانه تنها مانده

احسان که در این میانه تنها مانده

ای شمع اگر همدم خود می جویی

اینست که کنج خانه تنها مانده

 

بر روی دو دست نقد آهی دارم

بر دست کریم تو نگاهی دارم

گفتی که مرا خانه ی دل جا باشد

آن را هم اگر شکسته خواهی دارم 

 

جان منی ای عشق تو آرامش من

روح منی ای یک نگهت خواهش من

یاد تو مسکن دل مضطرب است

ذکر تو دواست بر دل سرکش من

 

 

 

از ره نرسیده است و شاعر شده است

شعری نسروده است و ماهر شده است

این بی هنری که اوستادش خوانند

دجال یه چشم است که ظاهر شده است

 

 

 

از ره نرسیده اند و شاعر شده اند

شعری نسروده اند و ماهر شده اند

این بی هنران که لاف عیسی (ع) دارند

دجال یه چشمند که ظاهر شده اند




آخر چه می شود دل خود را به من دهی؟

دوشنبه 4 بهمن 1389 03:11 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

تا کی به زجر عاشق دلخسته تن دهی؟

آخر چه می شود دل خود را به من دهی؟

چیزی ز حسن صورت تو کم نمی شود

من را به گوشه ای ز دیارت وطن دهی

بغضم ببین و اشک رخم را نظاره کن

بستم لب از سخن که تو داد سخن دهی

از جان در انتظار تو عمری نشسته ام

شاید بیایی و دل خود را به من دهی

زنجیر صبر خلق جهان می درد ز هم

موجی اگر به زلف شکن در شکن دهی

کی می شود که پیک تو روزی رسد ز راه؟

گوید بیا که بوسه بر آن خوش دهن دهی

سیل سرشک من منگر ساده ، گوش کن

فریاد می زند که به یک بوسه تن دهی


شاعر احسان اکابری


کو قاصدی که با خبرت آتشم زند ؟

پنجشنبه 23 دی 1389 04:02 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

سهل است عاقبت شررت آتشم زند

گریان شوی و چشم ترت آتشم زند

هق هق کنی و گوشه ی چشمت نشیند اشک

بغضی که گشته همسفرت آتشم زند

بر روی گونه سر بخورد اشک گرم تو

داغ نشسته بر جگرت آتشم زند

با ناز می نهی قدم خود به روی خاک

می ترسم عشوه ی کمرت آتشم زند

از روی شوق پیش تو ای آفتاب حسن

شبنم شدم که یک نظرت آتشم زند

دستم بگیر و پیش خودت جای ده مرا

آغوش خود گشا که برت آتشم زند

تا کی میان شام محن ناله سر دهم

وقت است خنده ی سحرت آتشم زند

در انتظار یک نگهت مانده ام هنوز

تا چشم ناز و عشوه گرت آتشم زند

شاید دمی که بوسه زنم بر لبان تو

گرمای جسم پر شررت آتشم زند

عمریست بی حضور تو تنها نشسته ام

کو قاصدی که با خبرت آتشم زند ؟


شاعر احسان اکابری


سلام

این شعرم رو به سرکار خانم محمدی و شوهرشون تقدیم میکنم


روی لوح سینه ام زنگار درد و غم نشست

آهی از دل بر کشیدم غصه بر عالم نشست

یاد او کردم ، ز حسرت بغض آمد در گلو

اشک شد یاریگرم در چشم هایم نم نشست

در غرور و جهل بودن عیش را بر باد داد

دوده ی این ناسپاسی بر بنی آدم نشست

عیش عالم داشتن تضمین روز حشر نیست

روی خار تیز ره هم قطره ی شبنم نشست

از عیار ما نمی کاهد سخن های حسود

کی غبار از طعنه ها بر دامن مریم نشست؟

صدر مجلس جای دونان نیست ای پیر فلک

بی جهت قارون چنین بر مسند حاتم نشست

تا مگر صیدم شود یک لحظه ی دیدار تو

چون کمان بر پشت من از انتظارت خم نشست


شاعر احسان اکابری

shereno.com



حسرت عشق

شنبه 27 آذر 1389 09:21 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


نه  فقط  از دل  من صبر و شکیبایی  رفت

این بلا  با  قدم  دوست  به  هر جایی  رفت

خیر مقدم  به  تو ای  داغ  وفا  پیشه  که باز

صبرم  از دل چو شنیدست تو می آیی رفت

آنکه می خواست  مرا  توبه ز یوسف  بدهد

روی  او دید  و از این  خانه زلیخایی رفت

گر چه  در سینه ی  خود  داغ  جدایی  دارم

سرخوش آن مدت عمری که به شیدایی رفت

آتش افکنده  به  بال  و پر من ، غیرت عشق

تا  دمــی  مــیل  دلــم   سوی  تمنــایی  رفت

عشق  را   تاب   نهفــتن   نتـــوانست   رخم

نام ما  نیز در  این  قصه  به  رسوایی رفت

آتش  شوق  و  غم هجر  و  جفاهای  رقیب

بر ســرم در طلــب آن مه رعنــایی رفــت

دیدمـش یک نظر از دور و فغـان سر دادم

حسرتــی بر دلــم از آنهمــه زیبـــایی رفت

بعد مرگـــم سخــن پـیر اجـــل ایــن باشد

عمر احسان همه با محنت و تنهایی رفت

این شعر رو در سایت شعرنو ببینید


شاعر احسان اکابری

دوستان در وبلاگ آقای عباسی اشعار جدید ایشون گذاشته شده لطفا مراجعه کنید به وبلاگ ایشون

http://dashtechavil.mihanblog.com/



محرم

شنبه 20 آذر 1389 12:40 قبل از ظهر
طبقه بندی:دلنوشته ها، 



نوای یاحسین می آید از هر گوشه ای امشب
میان گریه دارد هر کسی یک یا حسین بر لب

فرا رسیدن ایام پرپر شدن فرزند زهرای اطهر (س) ، حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایش را به عموم دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم



تصاویر منطقه سردسیر شهرستان چرام  (طسوج )
تصاویر منطقه سردسیر شهرستان چرام (طسوج)
چاسخار چاسخار چاسخار چاسخار چاسخار
خوشحال میشم به وبلاگ اقای عباسی سر بزنید ( اهل شهر چرام )




یار دیگر

چهارشنبه 10 آذر 1389 05:10 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

کاش غیر از اشک حسرت یار دیگر داشتم

جز فغان و ناله کردن کار دیگر داشتم

زندگی می داد اگر یک بار دیگر فرصتم

شک ندارم سرنوشتی تار دیگر داشتم

سهمم از دنیا به غیر از خون دل خوردن نبود

فرصت آغاز اگر یک بار دیگر داشتم

تا تو رفتی حال زارم زار تر شد، وای من

خون نمی شد سینه ام گر یار دیگر داشتم

پیش چشمت قدرمن از خار ره هم کمترست

کاش غیر از چشم تو بازار دیگر داشتم

یک نظر دی چشم من بر روی چون ماهت فتاد

بعد از آن یکسر تب دیدار دیگر داشتم

همچو احسان زیر بار غصه پرپر می زنم

بس که امشب حال و روز زار دیگر داشتم

شاعر احسان اکابری

beyt.ir

avayedel.com

shereno.com



چو اختیار من و دل به دست یار منست

چهارشنبه 26 آبان 1389 02:28 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

چو اختیار من و دل به دست یار منست
رهایی از غم هجران نه اختیار منست
گمان مکن که ز یادت فراغتی دارم
چرا که گر تو نباشی غمت کنار منست
ز سوز سینه ی من با خبر نه ای ، ای شیخ
جهنمی که تو گویی کم از شرار منست
اگر چه شانه ی من تکیه گاه خلقی بود
کنون که خسته و زارم که غمگسار منست ؟
من از وفای تو تنها به یاد خرسندم
دمی که یاد من آری همان بهار منست
نمی شوی تو ز حالم خبر مگر آن دم
که دست باد صبا مشتی از غبار منست
خدای را چه شود گر به خویشتن گویی ؟
نظر کنم به اسیری که بی قرار منست
به شام هجر تو هر چند در تب و تابم
خیال روی تو تنها انیس و یار منست
ندارم ار زن و فرزند لیک دلشادم
که بیت بیت غزل شمع بر مزار منست

لینک شعر در سایت آوای دل
شاعر : احسان اکابری


چرام رسما شهرستان شد

یکشنبه 23 آبان 1389 12:50 قبل از ظهر


با حضور وزیر كشور؛
نخستین فرماندار چرام منصوب شد

 در آیینی كه با حضور وزیر كشور در مصلای نماز جمعه چرام و برای شهرستان شدن آن برگزار شد،‌ شكرالله امامی به عنوان نخستین فرماندار چرام منصوب شد.



 


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
احسان ehsan اکابری akaberi

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

ا

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیوندها

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو