تبلیغات
اشعار احسان اکابری

کانال سروده های من در تلگرام

سه شنبه 21 مهر 1394 05:10 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

سلام خدمت دوستان عزیز
امیدوارم حال همه خوب باشه

لینک زیر کانال سروده های من در مسنجر تلگرام هست
خوشحال میشم که در خدمتتون باشم
http://telegram.me/ehsanakaberi


خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم
حقمه 
زندگی خودمه
مرگ خودمه
مگه نمی گفتید من در شان شما نیستم
الانم شما در شان من نیستید
هزار سالم بگذره این وضعیت عوض نمیشه
نمیشه به زندگیم و جوانیم گند بزنید بعد انتظار داشته باشید یه مدت بگذره و همه چیو فراموش کنم








ای رفته مثل عمر به ارزانی از برم

این زندگی پس از تو چه خاکیست بر سرم؟

داغ تو ساده نیست فراموشمان شود

بیچاره مادر تو و بیچاره مادرم

شب را بزور قرص فقط صبح می کنم

روزم بدون گریه به پایان نمی برم

ای گوهری که ساده ات از دست داده ام

هیهات اگر دوباره به دستت بیاورم

بعد از تو زنده نیستم و هیچ شک مکن

با سنگ روی قبر تو حالا برابرم


احسان اکابری


به یاد پسر از دست رفته ام آقا مهدی

سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 10:47 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 



ای در عجب از صورت تو قرص قمرها

وی داشتنِ چون تو پسر ، رَشک پدرها

در داغ تو هی خاک به سر کردم و هر بار

هی خاک به سر کردم از این خاک به سرها

تو آیت احساس خدا بودی و یک چند

از عرش فرود آمده بودی به بشرها

می نالم و سهل است که درمان نپذیرد

داغی که ز یک شهر شکسته ست کمرها

برخیز چو قُقنوس از این آتش و بُگذار

چون آینه ها محو تو باشند نظرها



احسان اکابری



پسرم پر پر شد

شنبه 18 اردیبهشت 1395 01:07 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 





مهدی عزیزم ، برادر زاده گلم در 16 اردیبهشت 95 پر پر  شد  اونم با یه مریضی ساده و سهل انگاری دکترهای ماهشهر و در ادامه اهواز که ادعا می کردند چیزیش نیست.

من ادم تنهایی هستم و خیلی سال هست جز موارد نادر با کسی رفت و آمد ندارم.
مهدی عزیز همیشه تنهاییمو که می دید میگفت عمو ناراحت نباش خودم پسرتم
هر وقت مادرم حرف ازدواج من رو پیش می کشید مهدی غیرتی می شد و میگفت پس من چی ؟ خودم پسرشم

پر پر شدن این پسر شیرین زبون و به غایت سفید با چشمان سیاه نه تنها منو و پدر و مادرش و خانوادمون که یک شهر رو عزادار کرده . دل از همه برده بود .
ممنون میشم فاتحه ای بخونید .
 

سیرم به خدا از همه کس ، گل پسرم کو ؟
گیرم همه عالم بُوَدَم ، تاج سرم کو ؟
ای شیر و شکر، قند و عسل ، ماه زمینی
از وَرطه ی اندوه تو پای گذرم کو؟
تو بال و پرم بودی و ناگاه شکستی
بعد از تو قفس باز شود ؟ بال و پرم کو ؟
بعد از تو در این باغ سَرِ گشت ندارم
آن گل که به او باز بیفتد نظرم کو ؟
گیرم که کمر راست کنم در گذر باد
آن سایه ی آرامش بر روی سرم کو ؟
تن بی تو به جان آمد و فریاد بر آورد
ای بخت ، دلم کو ؟ نفسم کو ؟ جگرم کو؟
تلخ است پدر باشی و این داغ ببینی
تلخ است پدر باشی و پرسی پسرم کو ؟

احسان اکابری 18/2/95


سال 1395 مبارک

پنجشنبه 27 اسفند 1394 10:26 بعد از ظهر
طبقه بندی:دلنوشته ها، 

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
نمیدونم اصلا کسی به نوشته هام سر میزنه یا نه
برای دل خودم می ینویسم

سال 94 داره نفس های آخرش رو میکشه و سال 95 داره میاد ( خدا بهمون رحم کنه چون هر سال بد تر از سال قبل میشیم)
تا یادم هست تقریبا از سن 11 سالگی که بر اثر بی سوادی یک دکتر سلامتیم رو از دست دادم هیچ عیدی نداشتم
الان 31 سالمه و در سن میانسالی هستم . یعنی جوانی و نوجوانی کشک 
من رو همه به رک گویی میشناسن . تعارف با هیچکس ندارم پس نمیخوام دروغ بگم.
مدتیه تصمیم گرفتم حرفهای دلمو که با زبان خوش نتونستم به اطرافیانم حالی کنم در قالب نوشته در شبکه های اجتماعی و اینترنت منتشر کنم تا بلکه تاثیر کنن . ( نوشته هام روز بروز تند تر خواهد شد  )

از اینکه آدم های اطرافم با تغییر سال تغییر نمی کنند ناراحتم . دوست دارم مثلا صبح پاشم تا اصلا غیب شدن مثل فیلمهای تخیلی چون صد در صد بعد از اینهمه سال متوجه شدم اخلاق و رفتارشون غیر قابل تغییر هست.
به جای توبه گرگ مرگه باید میگفتند توبه آدم مرگه یا حداقل توبه آدم هایی که من میشناسم.
تمام داشته هام و ارزوهام رو ازم گرفتند و از دست دادم و هنوز هم ول کن نیستند . متاسفانه بخاطر بیماری نمیتونم این محیطی که در اون قرار دارم رو ترک کنم پس مجبور شدم زندگیمو تا حدودی جدا کنم که حداقل این آدم هارو نبینم . کسانی که بعد از اینهمه سال هنوز فکر میکنند میتونند جنس بدلیشون رو جای اصل به من قالب کنند .
کسانی که در زندگیم تا حالا حرف راستی ازشون نشنیدم
احترامی ندیدم و ...
مدارا کردنم باهاشون فقط از باب دفع شر بیشتر هست و سکوتم نشونه مهم نبودنشونه


تا زنده ام نه در جشن هاشون شرکت میکنم و نه مصیبت هاشون
و دوست هم ندارم در مرگم بالای مزارم ببینمشون
محبت هاشون دروغ و اشکهاشون دروغ تر از خنده هاشونه
امیدوارم سال 95 سال آخر زندگیم باشه . تقلا کردنم بیهوده ست ادمی که مال زندگی نباشه رو نمیشه به زندگی وصل کرد.

به هر حال سال نو پیشاپیش  مبارک 
امیدوارم بهتون خوش بگذره

پریشان بودم و در سال نو گشتم پریشان تر
بهاری بی بهارم از زمستان هم زمستان تر
جوانی های من در کوچه های زندگی گم شد
پی هم می رود هر سالم از هر سال ارزان تر

احسان اکابری
27/12/94


در دوری از تو ساخته ام با خیال تو

چهارشنبه 11 آذر 1394 10:02 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


در دوری از تو ساخته ام با خیال تو

هستی همیشه پیش خودت خوشبحال تو

با دیدن تو قطب نما می شوم ولی

مبهوت شرق و غرب و جنوب و شمال تو

دل را همان نخست به دریا نمی زدم

ای عشق ، داده بودم اگر احتمال تو

آه ای دل یتیم سراغ از پدر مگیر

بگذار سر به مهر بماند سوال تو

با زندگی چقدر بسازم که سالهاست

فنجان قهوه ایست که گم کرده فال تو

یا سرنوشت ، نیمه ی من را به من بده

یا نیم کرم خورده ی من نیز مال تو


شاعر احسان اکابری


با تشکر ازشاعر محترم سرکار خانم فاطمه حاجت زاده که نظراتش در بهتر شدن چند بیت تاثیر بسیار زیادی داشت

مممنون ازشون


طلسم زندگی

جمعه 22 آبان 1394 05:39 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

کجا دشمن کند آن را که کردند دوستان با من

پر از فریادم امشب همرهی کن آسمان با من

طلسم شهر سنگی را به خونخواهی من بشکن

دل اهریمنان را در هواخواهی  من بشکن

چرا یکجا نشینی همتی کن دست یاری باش

به جای آنکه چون مرداب باشی رود جاری باش

به جای آنکه چون مرداب باشی در گذرگاهی

بپرس از خویشتن یکبار از دنیا چه می خواهی

که تو مرغی و خود را پایبست این زمین کردی

چرا دل کنده ای از آسمان با خود چنین کردی

ز جا برخیز و سهم خویش را از زندگی بستان

چو ماه ی باش و از خورشید هم تابندگی بستان


احسان اکابری


به خیالی که تو در برکه بیافتی ناگاه

دوشنبه 22 دی 1393 10:29 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


به خیالی که تو در برکه بیفتی ناگاه

هی زدم سنگ بر این آینه ی آب ای ماه *

تیره بختیست که در وصل جدایی بکشم **

تا کی از دور نگاهت بکنم ؟ تا کی؟ آه

ترسم این است که هرگز به عزیزی نرسد ***

قصه ی غربت این یوسف افتاده به چاه

همسفر کیست در این منزل سرگردانی ؟

به چه امید قدم را بگذارم در راه ؟

عشق مانند هوس نیست که آسان برسد

سوزنی گم شده در پهنه ی انباری کاه

عاقبت قسمت من نیز ورق خواهد خورد

آخر این مرثیه ها می گذرد خواه نخواه


*در مورد اول من چه زدم نوشته بودم استاد کرمی عزیز گفتند هی زدم بنویس
در دو مورد دیگه خودم شک داشتم 
** من بچشم نوشته بودم استاد کرمی عزیز بکشم رو پیشنهاد دادن 
*** من نکشد رو نوشته بود استاد کرمی عزیز نرسد رو پیشنهاد دادن

شاعر احسان اکابری


به بوی خوش گل شب بو نمیرسد به تنت

جمعه 12 دی 1393 05:14 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 

به بوی خوش گل شب بو نمیرسد به تنت
که جشنواره ی گل هاست زیر پیرهنت
تمام مردم این شهر عاشقت شده اند
چو شیشه عطر مگر باز کرده ای دهنت ؟
تو مثل چشمه ی بلقیس * دلفریبی و من
به افتخار تو در شعر می برم سخنت
بیا شبیه دو غربت نشین با هم یار
تنت شود وطن من ، تنم شود وطنت
به دست باد سپردی که از تو دم نزند
همینکه خواست...
سرا پا گرفت بوی تنت
پریدی از سر این بام و سرنوشت اینست
به چشم خیس ببینم شکوه پر زدنت

شاعر احسان اکابری


* باغ زیبای چشمه بلقیس در شهرستان چرام

با تشکر از استاد خوش عمل کاشانی



چه جادو خوانده ای بر لب که در هر بار می خندی

فرشته محو می گردد پری را دست می بندی

نگاهت سرد مثل نیمه ی بهمن ولی هر گاه

نگاهم کرده ای قلب مرا از ریشه برکندی

دو دریا شور و شیرین در وجود خویشتن داری

که نیمی زهری و تلخی و نیمی نوشی و قندی

چه رازی هست تا بر شانه هایت تکیه ای دادم

تو هم مثل برادرها مرا در چاه افکندی

گره شل کرده بودی تار مویی آشکارا شد

به این افسون مرا دیوانه تر کردی و خرسندی

به حافظ شرح حال خویش را گفتم به زاری گفت

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

تو محبوبی و از محبوب جز این انتظاری نیست

میان سینه ات با مهر و الفت نیست پیوندی


شاعر احسان اکابری


مرغ اسیر

دوشنبه 26 آبان 1393 10:16 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


من در قفس اسیر و تو در آسمان رها
تو تا افق پریدن و من محو ناکجا

تلخست آنکه اوج بگیرند و بنگری
از پشت میله دیدن مرغان اشنا

من ماندم و خاطره هایت که پر غمند
یا راحتم کن از غم خود یا بیا بیا

مگذار روزگار مرا شب رقم زند
من نیستم لایق این مرگ بی صدا

افسوس ، قلب شیشه ایم را تباه کرد
آیینه بودم و نفسم را گرفت ها

رفتی و رفت آنچه نباید که می رسید
بر من که عاشقت شدم ای یار بی وفا

شاعر احسان اکابری


عشق آمده تا سنگ محک را زده باشد

جمعه 4 مهر 1393 03:43 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


چون کوزه که ناگاه ترک را زده باشد

عشق آمده تا سنگ محک را زده باشد

عشق آمده با خنده ی شیرین تو این بار

بر پیکر من چوب فلک را زده باشد

مقصود تو ای عشق کتک خوردن من بود

پس فرق ندارد که کتک را زده باشد

با شیوه ی لبخند تو فرض است که قناد

بر سینه ی دیوار الک را زده باشد

شیرینی و با اینهمه قندی که تو داری

لبهای تو باید شکرک را زده باشد

من کودکم آن کودک باهوش که یک روز

با دیدن تو قید پفک را زده باشد

آن گاه پس از رفتن ده سال به سنگی

تنها به هوای تو قلک را زده باشد

در فکر خودم غرقم و برخاست صدایی

معشوقه ی من کاش که تک را زده باشد


شاعر احسان اکابری


چقدر بی تو بمانم چقدر غم بخورم

شنبه 28 تیر 1393 06:24 بعد از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 



چقدر بی تو بمانم چقدر غم بخورم
وزیر بارش یکریز اشک نم بخورم
چقدر چشم به در باز  جان بکنم 
که مثل قول تو هر بار هم بهم بخورم 
شبیه پادری ام راضی ام اگر گهگاه
به زیر پای تو با دیگری قدم بخورم 
بیا که با تو تفاوت نمی کند دیگر
تمام عمر اگر جای باده سم بخورم
کسی که دید مرا فکر بم نمی افتد
چنان خراب که عمرا به شهر بم بخورم
شهیدعشق تو را سرنوشت مردن نیست
که دل به عشق ندادم غم عدم بخورم 

شاعر احسان اکابری


دلاوری و هوای نبرد تن به تنت نیست

جمعه 1 فروردین 1393 07:11 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


دلاوری و هوای نبرد تن به تنت نیست

چه سود عشق تو را تا تو را هوای منت نیست ؟

زنی و باغ تو لبریز میوه های بهشت است

ولی چه حیف که ما را رهی به پیرهنت نیست

چه رفته بر تو که از آسمان خویش ملولی ؟

قفس به روی تو باز است و میل پر زدنت نیست

غریبی آنکه بگردی تمام عمر و ببینی

میان این همه آغوش ها یکی وطنت نیست

هنوز باور آن مشکل است کز تو شنیدم

که داغ بوسه ی سرخ من آشنای تنت نیست

من از وصال تو هم قانعم به خیالت

تصور از تو مرا کافی است گر بدنت نیست


شاعر احسان اکابری


نه مرغ در قفسم تا به آب و دانه بسازم

چهارشنبه 23 بهمن 1392 02:55 قبل از ظهر
طبقه بندی:اشعار احسان اکابری، 


نه مرغ در قفسم تا به آب و دانه بسازم

بیا که هر دو جهان با تو عاشقانه بسازم

اگر چه دامن وصل تو دست یافتنی نیست

بر آن سرم که در آخر به قاف خانه بسازم

چو شمع بی تو سراپا اسیر شعله ی دردم

چو شمع قسمتم این است با زبانه بسازم

تو رفته ای و من از پی در انتظار تو تا کی

به خاک هر قدمت اشک ها روانه بسازم

به دست باد سبکسر مده دو زلف خودت را

به دست من بده مضمون جاودانه بسازم

به داغ عشق تو می میرم و نه عجیب است

ز خاک سر چو بر آرم تو را بهانه بسازم

تو تک درخت بلندی و من کبوتر وحشی

تمام فکر من این است بر تو لانه بسازم


شاعر احسان اکابری


  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
احسان ehsan اکابری akaberi

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

09396791254
ایمیل
ehsan_akaberi@yahoo.com
آی دی مسنجر
ehsan_akaberi

اسکایپم
ehsan.akaberi

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

خلاصه وصیت نامه من
بر روی گورم نه از طایفه پدری کسی بیاد نه مادری
حتی خانواده خودمو هم نمیخوام ببینم
بعد نگید من نگفتم



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیوندها