تبلیغات
اشعار احسان اکابری
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آذر 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

گاهی کسیو دوست داری و بعد از سال ها که نگاه میکنی میبینی
تا جای گل ، خار رو و جای انسان ، حیوان رو دوست داشتی



دوستان عزیز خوشحال می شم اگر در مورد اشعارم  نظرتون رو بنویسید
در ضمن در صورتی که مایل هستید اشعارمو در وبلاگتون باز نشر بدید ممنون میشم اسممو زیر شعر درج کنید

با تشکر

لینک سایت چت یکی از دوستان





طبقه بندی: دلنوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 دی 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

به خیالی که تو در برکه بیفتی ناگاه

هی زدم سنگ بر این آینه ی آب ای ماه *

تیره بختیست که در وصل جدایی بکشم **

تا کی از دور نگاهت بکنم ؟ تا کی؟ آه

ترسم این است که هرگز به عزیزی نرسد ***

قصه ی غربت این یوسف افتاده به چاه

همسفر کیست در این منزل سرگردانی ؟

به چه امید قدم را بگذارم در راه ؟

عشق مانند هوس نیست که آسان برسد

سوزنی گم شده در پهنه ی انباری کاه

عاقبت قسمت من نیز ورق خواهد خورد

آخر این مرثیه ها می گذرد خواه نخواه


*در مورد اول من چه زدم نوشته بودم استاد کرمی عزیز گفتند هی زدم بنویس
در دو مورد دیگه خودم شک داشتم 
** من بچشم نوشته بودم استاد کرمی عزیز بکشم رو پیشنهاد دادن 
*** من نکشد رو نوشته بود استاد کرمی عزیز نرسد رو پیشنهاد دادن

شاعر احسان اکابری



طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 دی 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

به بوی خوش گل شب بو نمیرسد به تنت
که جشنواره ی گل هاست زیر پیرهنت
تمام مردم این شهر عاشقت شده اند
چو شیشه عطر مگر باز کرده ای دهنت ؟
تو مثل چشمه ی بلقیس * دلفریبی و من
به افتخار تو در شعر می برم سخنت
بیا شبیه دو غربت نشین با هم یار
تنت شود وطن من ، تنم شود وطنت
به دست باد سپردی که از تو دم نزند
همینکه خواست...
سرا پا گرفت بوی تنت
پریدی از سر این بام و سرنوشت اینست
به چشم خیس ببینم شکوه پر زدنت

شاعر احسان اکابری


* باغ زیبای چشمه بلقیس در شهرستان چرام

با تشکر از استاد خوش عمل کاشانی




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 دی 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


چه جادو خوانده ای بر لب که در هر بار می خندی

فرشته محو می گردد پری را دست می بندی

نگاهت سرد مثل نیمه ی بهمن ولی هر گاه

نگاهم کرده ای قلب مرا از ریشه برکندی

دو دریا شور و شیرین در وجود خویشتن داری

که نیمی زهری و تلخی و نیمی نوشی و قندی

چه رازی هست تا بر شانه هایت تکیه ای دادم

تو هم مثل برادرها مرا در چاه افکندی

گره شل کرده بودی تار مویی آشکارا شد

به این افسون مرا دیوانه تر کردی و خرسندی

به حافظ شرح حال خویش را گفتم به زاری گفت

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

تو محبوبی و از محبوب جز این انتظاری نیست

میان سینه ات با مهر و الفت نیست پیوندی


شاعر احسان اکابری




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 آبان 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

من در قفس اسیر و تو در آسمان رها
تو تا افق پریدن و من محو ناکجا

تلخست آنکه اوج بگیرند و بنگری
از پشت میله دیدن مرغان اشنا

من ماندم و خاطره هایت که پر غمند
یا راحتم کن از غم خود یا بیا بیا

مگذار روزگار مرا شب رقم زند
من نیستم لایق این مرگ بی صدا

افسوس ، قلب شیشه ایم را تباه کرد
آیینه بودم و نفسم را گرفت ها

رفتی و رفت آنچه نباید که می رسید
بر من که عاشقت شدم ای یار بی وفا

شاعر احسان اکابری



طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 مهر 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


چون کوزه که ناگاه ترک را زده باشد

عشق آمده تا سنگ محک را زده باشد

عشق آمده با خنده ی شیرین تو این بار

بر پیکر من چوب فلک را زده باشد

مقصود تو ای عشق کتک خوردن من بود

پس فرق ندارد که کتک را زده باشد

با شیوه ی لبخند تو فرض است که قناد

بر سینه ی دیوار الک را زده باشد

شیرینی و با اینهمه قندی که تو داری

لبهای تو باید شکرک را زده باشد

من کودکم آن کودک باهوش که یک روز

با دیدن تو قید پفک را زده باشد

آن گاه پس از رفتن ده سال به سنگی

تنها به هوای تو قلک را زده باشد

در فکر خودم غرقم و برخاست صدایی

معشوقه ی من کاش که تک را زده باشد


شاعر احسان اکابری




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 28 تیر 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


چقدر بی تو بمانم چقدر غم بخورم
وزیر بارش یکریز اشک نم بخورم
چقدر چشم به در باز  جان بکنم 
که مثل قول تو هر بار هم بهم بخورم 
شبیه پادری ام راضی ام اگر گهگاه
به زیر پای تو با دیگری قدم بخورم 
بیا که با تو تفاوت نمی کند دیگر
تمام عمر اگر جای باده سم بخورم
کسی که دید مرا فکر بم نمی افتد
چنان خراب که عمرا به شهر بم بخورم
شهیدعشق تو را سرنوشت مردن نیست
که دل به عشق ندادم غم عدم بخورم 

شاعر احسان اکابری



طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 فروردین 1393 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


دلاوری و هوای نبرد تن به تنت نیست

چه سود عشق تو را تا تو را هوای منت نیست ؟

زنی و باغ تو لبریز میوه های بهشت است

ولی چه حیف که ما را رهی به پیرهنت نیست

چه رفته بر تو که از آسمان خویش ملولی ؟

قفس به روی تو باز است و میل پر زدنت نیست

غریبی آنکه بگردی تمام عمر و ببینی

میان این همه آغوش ها یکی وطنت نیست

هنوز باور آن مشکل است کز تو شنیدم

که داغ بوسه ی سرخ من آشنای تنت نیست

من از وصال تو هم قانعم به خیالت

تصور از تو مرا کافی است گر بدنت نیست


شاعر احسان اکابری




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


نه مرغ در قفسم تا به آب و دانه بسازم

بیا که هر دو جهان با تو عاشقانه بسازم

اگر چه دامن وصل تو دست یافتنی نیست

بر آن سرم که در آخر به قاف خانه بسازم

چو شمع بی تو سراپا اسیر شعله ی دردم

چو شمع قسمتم این است با زبانه بسازم

تو رفته ای و من از پی در انتظار تو تا کی

به خاک هر قدمت اشک ها روانه بسازم

به دست باد سبکسر مده دو زلف خودت را

به دست من بده مضمون جاودانه بسازم

به داغ عشق تو می میرم و نه عجیب است

ز خاک سر چو بر آرم تو را بهانه بسازم

تو تک درخت بلندی و من کبوتر وحشی

تمام فکر من این است بر تو لانه بسازم


شاعر احسان اکابری




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

دوستان همشهری و دهدشتی عزیز

یکی از دوستان خوش ذوقم که اهل شعر و ادبیاته دفتر رسمی ازدواج زده

خوشحال میشم برا امر خیر بهش مراجعه کنید 

دفتر رسمی ازدواج شماره 18 دهدشت

سردفتر حمزه جویبار 09179424528

تلفن دفتر 07443228678

آدرس:دهدشت خیابان فردوسی شمالی جنب داروخانه دکتر جوادی

برا نظر گذاشتن به مطلب پایینی مراجعه کنید



طبقه بندی: دلنوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 بهمن 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


رسیدنت به سلامت نگار غم شکنم

توئی که با تو بهار آمدست در چمنم

عسل فروش لبت را بگو دکان وا کن

که خیل بوسه به صف مانده اند بر دهنم

کنار قند نگاهت چقدر دلچسب است

به چای داغ لبت گاه نیز لب بزنم

مرا بگیر و در آغوش خویشتن بفشار

که بی تو خسته تر از مردمان بی وطنم

مرا هوای رها گشتن از قفس ها نیست

به شوق با تو پریدن به فکر پر زدنم

تمام پیکر تو قطب های جاذبه است

من از توئی که چنینی چگونه دل بکنم ؟


شاعر احسان اکابری




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 دی 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi
کتاب خوبیه

کتاب سیب و سرسره منتشر شد 
در عمق دلم دلهره ای افتاده
انگار به جانم خوره ای افتاده
در جاذبه ی عشق تو همواره دلم
سیبی است که از سرسره ای افتاده

دومین کتاب شعر سرکار خانم بهزادی آزاد
مجموعه رباعی سیب و سرسره ( انتشارات فصل پنجم) منتشر شد.
این کتاب شامل 132 رباعی در چهار فصل است.
فصل اول عاشقانه ها فصل دوم باران فصل سوم مادرانه ها و فصل چهارم موضوعات اجتماعی. 

http://www.jeihoonstore.com/p-38621--.as

 آدرس فوق آدرس خرید اینترتی کتابست.

در صورت تمایل برای خرید کتاب  می توانید آدرس و شماره تلفن خود را به ایمیل سرکار خانم بهزادی ارسال فرمائید یا در وبلاگشون نظر بگذارید 

http://tabassomazad.blogfa.com/post-143.aspx

pbehzadiazad@yahoo.com 






طبقه بندی: دلنوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

از زندگی همیشه نشانی نداشته ست

تقویم من که فصل جوانی نداشته ست

مثل پرنده ای که قفس زادگاه اوست

تا چشم کرده باز جهانی نداشته ست

مردم بر آرزوی دلم خنده می زنند

چون حاتمی که غصه ی نانی نداشته ست

نازم کویر تشنه که از روز اولین

بر سینه غیر ریگ روانی نداشته ست

حیران مشو که بی تو چرا جان نمی دهم

این پیکر نحیف که جانی نداشته ست

از من مخواه درد خودم بازگو کنم

آئینه از قدیم زبانی نداشته ست


شاعر احسان اکابری


نظرات دوستانم در سایت پرسی زبان (کلیک کنید)








طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
برچسب ها: از زندگی همیشه نشانی نداشته ست تقویم من که فصل جوانی نداشته ست مانند جوجه ای که قفس زادگاه اوست تا چشم کرده باز جهانی نداشته ست مردم بر آرزوی دلم خنده می زنند چون حاتمی که غصه ی نانی نداشته ست نازم کویر تشنه که از روز اولین بر سینه غیر ریگ روانی نداشته ست حیران مشو که بی تو چرا جان نمی دهم این پیکر نحیف که جانی نداشته ست از من مخواه درد خودم بازگو کنم آئینه از قدیم زبانی نداشته ست،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آبان 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi

در باطن از فرشته و در ظاهر از پری

بانوی من به جلوه و افسونگری سری

می خواهم اعتراف کنم عاشقت شدم

هرچند دل سپرده ی افسون دیگری

می ترسم آنکه روح من از تن جدا شود

وقتی به چشم خیره به این سوی بنگری

دل می بری به عشوه ز من بسكه با كلاس

لم می دهی به صندلی و قهوه می خوری

این روزها هوای دلت سخت ابری است

این روزها که خیره به دیواری و دری

غم می خوری و با تو به جان درد می کشم

داری مرا به ورطه ی اندوه می بری

نشکن به زیر اینهمه غم تا که نشکنم

سرباز لشکر توام ای میر لشکری


شاعر احسان اکابری











طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 شهریور 1392 توسط احسان ehsan اکابری akaberi


خسته از مکر زلیخا و برادر هایم

باز گم گشته سر رشته ی باور هایم

دوستان تا که مرا خفته ی غفلت دیدند

دوره کردند دگر باره به خنجر هایم

آنکه در عشق تو با خون جگر سر می کرد

آن منم گر چه به چشم تو  در آخر هایم

شاعری پیشه ی من نیست خدا می داند

من شبم اینهمه اشعار هم اخترهایم

جگرم سوخت نه از زخم ، که آخر دیدم

تیر را ساخته صیاد هم از پر هایم

کوه دردم به لب خامشم اینگونه نبین

در درون شعله ور از آتش اخگر هایم

پیش از این خوی بدش شهره عالم ها بود

گرگ را تبرئه کردند برادر هایم


شاعر احسان اکابری




طبقه بندی: اشعار احسان اکابری، 
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

درباره وبلاگ

سلام
احسان اكابری هستم
ساكن شهر چرام
استان کهگیلویه و بویر احمد
متولد شب یلدای سال 1363
دارای مدرك كاردانی كامپیوتر

09396791254
ایمیل
ehsan_akaberi@yahoo.com
آی دی مسنجر
ehsan_akaberi

اسکایپم
ehsan.akaberi

گاهی دلم آنقدر می گیرد که میمیرم
بین من و تو عشق می میرد که میمیرم

....................................................

دلم را برد و با اوراق درهم باز پس آورد
نفس را سینه ی غمدیده با غم باز پس آورد

.....................................................

از اینجا می روی بی آنکه با من سر کنی یک شب
نشد نامهربان درد مرا باور کنی یک شب

.......................................................

تیغ دشمن آشکار و زهر کین ها مخفی است
خنجر نا دوستان در آستین ها مخفی است

.......................................................

به وقت دل بریدن حل مشکل ساده تر می شد
اگر عادت نمی کردیم عمری ما به عادت ها
.......................................................
دائم به یاد روی توام من ولی چه سود ؟
یادی ز من نمیکنی ای بی وفای من
روزی فرا رسد که بجوئی مرا ولی
جز سنگ روی گور نیابی به جای من

دوستان عزیز من روزانه چند بار نظرات وبلاگم رو بررسی میکنم و در سریعترین زمان ممکن جواب نظرات رو می نویسم برای همین اگر جواب نظر شمارو ننوشتم بدونید که اینترنتم قطع بوده

اگر وبلاگ اجازه نمیده نظر بنویسید باید از طریق فیلتر شکن وارد سایت بشید چون میهن بلاگ گاهی بعضی آی پی هارو مینده و نمیذاره که دیگه نظر بنویسن


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس

دانلود نرم افزار